الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)
66
مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)
خود را بر قبر ماليد و گفت : رحمك اللَّه يا ذر و اللَّه ان كنت لى لبرّا و لقد قبضت و انّى عنك لراض و اللَّه ما بى فقدك و ما بى من موتك غضاضة و ما لى الى احد سوى اللَّه من حاجة و لو لا هول المطلع لسرّنى ان اكون مكانك و قد شغلنى الحزن لك عن الحزن عليك و اللَّه ما بكيت عليك بل لك فليت شعرى ما قلت و ما قيل لك اللّهمّ فقد وهبته ما افترضت عليه من حقّك فانت احق بالجود و الكرم منّى . يعنى : اى ذر خدا ترا رحمت كند ، قسم به خدا ، تو نسبت به من نيكوكار بودى . در حالى قبض روح شدى كه من از تو راضى بودم . قسم به خدا فقدان تو ، در من ايجاد سستى نكرده است . و من به جز خدا نيازى ندارم و اگر هول مطلع ( ساعت ورود به قبر ) كه ساعتى سخت است ، نبود دوست داشتم ، كه به جاى تو باشم ، اندوهناكى من بر سر نوشت اخروى تو ، مرا به خود ، مشغول كرده تا كه در فقدان تو محزون باشم . به خدا قسم بر مصيبت تو نمىگريم ، بلكه به حال تو گريه مىكنم . اى كاش مىدانستم كه تو در قبر و برزخ چه گفتى ؟ و به تو چه گفتند ؟ - سپس دعا مىكند براى او و عرض مىكند : بار خدايا ، آنچه من بر فرزندم ( ذر ) حق داشتم و دارم ، به او بخشيدم . بار خدايا تو هم حقت را به او ببخش ، كه تو شايستهترى به بخشايش . ( شهيد همين داستان را با روايات مختلف ديگر ، نقل كرده كه ذكر آنها را لازم نديديم ) . 9 - شكرگزارى مرد نابينا و افليج ابو العباس بن اوزاعى نقل كرده ، كه بعضى از حكما نقل كردهاند ، كه وقتى عازم « رباط » بودم وقتى به عريش مصر رسيدم ، سايبانى در آنجا ديدم كه در ؟ ؟ ؟ مردى بود نابينا ، در حالى كه دست و پاهاى او ، از كارافتاده ، و لمس بود . در اين حالت مىگفت : لك الحمد سيّدى و مولاى اللّهمّ احمدك حمدا يوافى محامد خلقك كفضلك على سائر خلقك ان فضّلتنى على كثير ممّن خلقت تفضيلا . يعنى : حمد و سپاس مخصوص ذات مقدس تو است ، اى سيد و مولاى من . بار خدايا تو را ستايش مىكنم ، به ستايش و حمدى كه به قدر حمد همهء مخلوقات تو باشد . حمدى كه مانند فضل و برترى تو بر مخلوقات تو مىباشد ، از اينكه مرا بر بسيارى از مخلوقاتت برترى بخشيدى من با خود گفتم : به خدا قسم مىروم و از او سؤال مىكنم ، و جريانش را تحقيق مىنمايم . نزديك رفتم و بر او سلام كردم . جواب داد . به او گفتم : خدا تو را رحمت كند ، من از تو سؤالى دارم ، آيا مرا جواب مىدهى يا خير ؟ جواب داد اگر دانستم ، تو را جواب مىگويم . گفتم : تو به چه فضيلتى خدا را شكر مىكنى ؟ گفت : آيا مىبينى من در چه حالى هستم ؟ به